تولدم...

و تو مجهول  گذاشته ای مرا در انتهای سوال

در ابتدای  سال

درست مثل  همین "و"

که از میانه  می آید

و قرینه اش  را روبروی نگاهت می کارد

چیزی شبیه  یکهو

یا سرقت  تو

از حوالی چشم  بستن های خودم

و  خیالت

که غیر  عمد

خواب را از  نگاه ماه

به غارت  برد

حالا این دست  های من است

که می خواهم  را صرف می کند با تو روزها

و شب  ها

پیاده می  شود

روی  کاغذی

که تا  صبح

می خواهد با  تو راه برود

و

بهار و  دوست دارم

برای آغاز  زندگیه دوباره

برای خود  آغاز

برای  تو

برای هرچی  که معنی دوباره بده

حتی برای  بزرگ شدن

و

22 ساله  شدن

/ 3 نظر / 103 بازدید